بشیر
بشیر - قسیم
السلام علیک ایها البشیر النذیر
انسان کامل
روز هشتم از ماه هشتم سال یکهزار و سیصد هشتاد و هشت، روز میلاد آسمان هشتم مبارک باد.
سلام دوستان!
میلاد حضرت امیر (ع) برتون مبارک باشه.
و همچنین روز پدر!
چه سعادتیه که بعد از مدتها، در روز مولا، به روز می کنم.
پست قبلی رو دقیقا روزی نوشتم که عازم سفر کربلا بودم. حالا تصمیم گرفتم به مناسبت روز میلاد مولا، کربلا و نجف رفتنم، و اینکه میخوام علاوه بر حج، راجع به عتبات هم بنویسم، اسم این وبلاگو یه کمی تغییر بدم و از بشیر به بشیر – قسیم تغییر بدم؛ البته بعدا بازهم تغییرش میدم.
در مورد آپ نشدن وبلاگ هم باید بگم یه دل شکستگی طولانی در فضای مجازی – که هنوزم ادامه داره - مانع نوشتنم شد....
ای علی! ای فرزند کعبه! ای برادر آخرین رسول! عیدی ما را امروز سلامتی همه شیعیان، و زیارت مکه و مدینه و عتبات قرار بده.
بازم عیدتون مبارک
به یاد آرزوهایم
سکوتی کرده ام
بالاتر از فریاد
تو این پست می خوام یه داستان واقعی از خودم و حضرت معصومه (س) بگم: اسمشو بذارید ماجراهای من و حضرت معصومه (س)
سلام دوستان! بازم ایام شهادت حضرت علی (ع) رو خدمتتون تسلیت می گم.این آخرین پست منه؛ آخرین پستی که تو مسابقه تولدی نو شرکت می کنه؛ البته باز هم تو این وبلاگ مطلب می نویسم ولی دیگه بعد از ماه مبارک (ان شاءالله)این چند روزه، زیاد به روز کردم؛ دلیلش هم اینه که نیت کردم به نام نامی مولا علی 110 تا پست برای مسابقه تولدی نو داشته باشیم. سعی کردم از کیفیت کار کم نشه ولی اینکه چقدر مقبول شده، خدا می دونه.اگه مطالب این وبلاگ خوب نبود، منو ببخشید؛ آخه دفعه اولمه که وبلاگ می نویسم. از شما به خاطر اینکه با تمام ضعف ها، به این وبلاگ سر می زدید، بدی هاشو تحمل می کردید و نظر می ذاشتید، ممنونم، ان شاء الله اجرتون با رسول خدا (ص). فردا شب، شب قدره؛ خیلی برام دعا کنید. اینکه بتونم دوباره خونه خدا، حرم حضرت رسول (ص) و ائمه بقیع (ع) رو ببینم، به دعوت و قسمت بستگی داره؛ حالا حتما به دعاتون نیاز دارم که تو این شب ها برام نوشته بشه، چون خیلی دلتنگم؛ نوشتن این وبلاگ هم آتیش به جونم زد و دیوانگیم رو بیشتر کرد؛ حالا اگه به زودی های زود دوباره مشرف نشم، چه خاکی بر سرم بریزم!دوستانی که تازه مشرف شدند و خیلی دلتنگ اند، حالشون رو درک می کنم، چون خودم هم این دوران داشتم، ولی در ضمن صبوری، باید یه نکته ای رو هم رعایت کنند؛ اینکه مواظب باشند نورشون رو از دست ندند. چون آدم که تازه از مکه اومده ( اینو برای کسایی می گم که به تازگی اولین عمره شون رو به جا آوردند، چون اونا که چند بار رفتند می دونن) یه نوری خاصی با خودش داره که به مرور زمان، بر اثر گناهان اون نور رو از دست میده، حالا مراقب باشید که این نور رو از دست ندید، چون تازه وقتی از دستش می دید می فهمید و اون موقع است که حسرت فراوون می خورید. به خاطر همین سعی کنید قید گناه رو بزنید، چون وقتی آدم می ره مکه، خیلی تا اوج میره که اگه خدای نکرده مرتکب گناه بشه، محکمتر از قبل می خوره زمین. چون سقوط از طبقه هفتم جراحات بیشتری به به همراه داره تا سقوط از طبقه اول.ای حضرت بشیر (ص) - که جانم فدای تو- از اینکه اجازه دادید یه وبلاگ به اسم شما داشته باشم و بتونم علیرغم مشغله های فراوون، مطالبی در مورد شما، حرم غریبتون، شهر زیبا تون، همسر و فرزندان مطهرتون، دشمنان نا پاکتون و ... بنویسم، ازتون ممنوم و امیدوارم دوباره به زیارتتون نائل بشم، از من راضی باشید، در روز قیامت شفیع من باشید و توی اون دنیا، در جوار شما باشم نه در همسایگی دشمنانتون! خدایا، یه بشیر برام بفرست که زیارت دوباره مدینه رو بهم بشارت بده و چشمانم رو به دیدن قبة الخضراء بینا کنه که آنگاه که بشیر آمد، پیراهن را بر صورتش افکند و او بینا گشتفلما ان جاء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا
آخرین دعام اینه:
خدایا!
مکه
مدینه
نجف
کربلا
کاظمین
مشهد
سامرا
دمشق
قم
و...
قسمت ما کن.