بشیر
بشیر - قسیم
السلام علیک ایها البشیر النذیر
انسان کامل
خانه ای که منسوب به حضرت خدیجه(س) می باشد، محل زندگی مشترک رسول خدا (ص) و همسرش خدیجه (س) و محل تولد فاطمه (ع) بوده است. این خانه مورد عنایت مسلمانان بوده و یکی از بهترین مکان های مکه شناخته می شده است. در نقشه ای که ازاین خانه در دست است،مصلای پیامبر(ص) و مولد فاطمه (س) در آن مشخص گردیده است. متاسفانه این محل نیز(!) توسط دولت سعودی تخریب شده و تنها با اصرار شهردار مکه مدرسه ای برای حفظ قرآن به جای آن ساخته شده است.
این تصویر رو از یه کتاب نسبتاً قدیمی گیر آوردم.
سلام ، سالگرد ازدواج پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (س) رو تبریک می گم{10ربیع الاول}.
چون این سایت کم کم داره سیاسی میشه،بذارین اینم بگم که بعضیا درمورد حضرت خدیجه(س) یه چیزِ کاملا ً اشتباه می گن؛اونم اینه که می گن : حضرت خدیجه ( س) قبل از ازدواج با پیامبر(ص)، ازدواج کرده بوده حتی میگن ثروثشون، ارثیه ای بوده که از شوهران سابقشون به ایشون رسیده! ولی اینو از من بدونید که حضرت خدیجه (س) قبل از ازدواج با پیامبر(ص)اصلا و ابدا ازدواج نکرده بوده...(اگه باور ندارین به منابع تحریف نشده تاریخ(!) رجوع کنید ). حالا باید منبع این تحریفو پیش کسایی بدونیم که یا با همسر اول پیامبر مشکل داشتن(و دارن) یا با دخترشون(حضرت فاطمه(س)).
تو پست بعدی نقشه خونه این عروس و دامادرو می ذارم (انشاءالله)
سلام،حادثۀ امروزِ کربلا،بد جوری ذوقمو کور کرد.آخه خیلی بی شرمانه است که در سالگرد شروع امامت امام زمان(عج)،30نفرو تو کربلا بکشن. ۵۰ نفر دیگه رو زخمی کنن؛تازه چندتا ازکشته ها و زخمیا هم ازهم وطنات باشن!
خدایا!چرا شادی امروز اینقدر زود به غصه و ناراحتی تبدیل شد؟ خدایا! برای باعث و بانی این مسلمون کُشی(شیعه کشی)عذاب چند برابر آماده کن و همه شادیاشونو به اندوه طولانی تبدیل کن!
فردا قراره یکی از بهترین دوستام بره پابوس حضرت علی و امام حسین(ع) (ان شاءالله). خدایا اونو خونوادشو سالم ببر وسالم تر و پاکیزه تر برگردون (آمین)
الخلاص al-khalas))یه کلمه ایه که عرب ها خیلی ازش استفاده می کنن،(من که اونجا خیلی ازشون شنیدم).به معنای اینه که یه کاری بطور کامل انجام شده؛مثلا فرض کنید یه نفر تو مروه وایساده و شما نمی دونید عمل سعی بین صفا و مروه اش تموم شده یا نه.از می پرسی:الخلاص؟که اگه اون بگه نعم یا بگه الخلاص یعنی تموم شد(به قول ما حافظان قرآن یعنی:صدق الله و به قول روضه خونا: لفاتحه){این بود آموزش زبان عربی به راهیان عمره}!!
القصه!من یه روز تو مدینه تو مسجد النبی رفته بودم وضو بگیرم(!!) یه مادره پسر 4-3ساله شو آوورد دستشویی. پسره رفتwc ومادرش بیرون در وایساده بود. بعد از چند دقه پسره مادرشو صدا کرد. مادره هم رفت توwc وگفت:االخلاص؟؟
ببینید!من اصلا از موضوع عمره خارج نمیشم!! حال کنید حتی جُکامَم عُمرَویه(مربوط به عمره است).
وقتی این پرند هم بپره و نتونی بگیریش، می گن الخلاص.
البته وقتی شما هم از دست من راحت بشین(خدای نکرده)،میگن!!!
سلام علکم بروبچ ...و رحمة الله.... احوالات ؟ ببخشید امروز دیر اومدم، آخه حسابی مشغول خونه تکونی بودم!
آغاز ولایت حضرت ولی عصر(ارواحنا لتراب مقدمه فداه )رو خدمتتون تبریک می گم.
به درک واصل شدن ع م ر رو هم....
به همین مناسبت مجلس شاد باشی در وبلاگ من برگزار میشه،که ازهمه صاحبان شادی (بچه شیعه ها)،دعوت میشه برای تسلی نیافتن روح اون ملعون به این وبلاگ سربزنن،نظرات فشن بذارن .
امروز میگن رفع القلم ه!(البته بعضی ها میگن درست نیست)حالا من بین این دو نظر رو تجمیع کردم،می گم:امروزترک اولی جایزه! به نظرم یکی از مصادیق ترک اولی در امروز،بی ادبیه!!حالا من تصمیم گرفتم پست(های) بی ادبانه بذارم!!!!از بچه مثبتا واقعا عذر
می خوام !!!(اینجوری نشیدا)
اگه گفتین عکس بالا،عکس کیه؟
ما در موسسه قرآن پژوهان 29جزء حفظ کردیم(جزء30رو باید خودمون حفظ می کردیم). روز آخر،برنامه حفظمون یه طوری شد که سوره نباء رو هم سر کلاس حفظ کردیم.اون روز دقیقا روز تولد حضرت عسکری(ع) بود.خانم شهریاری- یکی از اساتیدمون-اومد سر کلاسمون و گفت:«بچه ها چون امروز حافظ قرآن شدید و سوره نباء روهم حفظ کردید،ازامروزبه بعد هرروز این سوره رو بخونید که حج عمره برید و چون تولد امام حسنه(ع) نذر کنید اگه مشرف شدین،یکبار به نیت امام حسن(ع) هم محرم بشید.»البته من تا یه مدت سوره نباء رو خوندم، ولی بعد از چند وقت نخوندم.
۴سال گذشت. دوباره روز تولد امام حسن(ع) شده بود؛ من اون موقع تهران نبودم، اصلا اون موقع تو حال و هوای خودم نبودم، آخه من مدینه بودم.
اینم یه چند تا عکس ازحرم امامین عسکریین(ع): ( قبل و بعد از تخریب )
صلی الله علیک یا ابا محمد حسن ابن علی
از فضائل امام حسن عسکری (ع) :
زمانی که امام (ع) در زندان بود ، عباسیان ونیز صالح بن علی و عده دیگر از کسانی که اعتقادی به اهل بیت نداشتند، نزد صالح بن وصیف رفتند و گفتند : نسبت به او سختگیری کن و مجا لش نده! صالح به آنها گفت: دیگر با او چه کنم؟ دو نفر از بدترین افرادی که می توانستم پیدا کنم ، بر او گماشتم ؛ اما آن دو نفر (در اثر مشاهده رفتار حضرت) به کلی اهل عبادت و نماز شدند!!
از کتاب میزان الحکمه به نقل از کتاب مناقب ابن شهر آشوب.
سلام!!
امروز 24 اسفند بود ، روز بیعت مجدد با جمهوری اسلامی.رای که دادین؟؟ من امروزحول و حوش ساعت11رای دادم، همون موقع رییس جمهور(حاج محمود) هم اومده بود طرفای خونه ما رای بده. ما (من و مادرم) اولش می خواستیم بریم مسجد لرزاده،ولی من گفتم: حسش نیست؛ آخه اونجا خیلی شلوغه. شاید بین شعبه من با شعبه رئیس جمهور50 قدم فاصله بود ؛اگه می دونستم دکتر محمود اون طرفا می آن ، حتما می رفتم مسجد لرزاده رای بدم.!!!
حالا:
خدا کنه آدمایی رای بیارن که منتخب اکثریت باشن نه اقلیت؛
خدا کنه آدمایی رای بیارن که تو کارشون عالم و زبده وماهر باشن؛
وخدا کنه آدمای خوب رای بیارن ، چون مردم گاهی اشتباه می کنن
مثل بعضی نمایندگان مجلس ... نباشن که خودشونو وملتو مسخره کنن و یا مثل سران سقیفه نباشن که نه منتخب اکثریت بودن؛نه توکارشون (انتخاب خلیفه) عالم و ماهربودن (چون نه بهشون وحی نمیشد ونه حرف اونیکه بهش وحی می شد(ص) رو نپذیرفتن) وهم اشتباه ترین انتخاب تاریخو مرتکب شدن!!!!!
به قول حضرت علی (ع): اعضای سقیفه به درخت رسالت استدلال کردن اما میوه اش رو ضایع ساختن{نهج البلاغه خطبه67}
سلام،بر خلاف پستای قبل که بیشترراجع به قسمت حرف می زدم، الآن می خوام راجع به همت ( در مورد مکه رفتنم ) صحبت کنم.
من در سال تحصیلی 81-80 به حول و قوه الهی حافظ قرآن شدم؛ ودراوایل سال85 هم به عمره مشرف شدم.حالا به نظر شما رابطه این دو چیه؟ آفرین درست حدس زدین!(چون یه چیز خیلی واضحه)
تو عید سال 84 یا یکی دو هفته قبل از اون، پدر و مادرم برای عمره اسم نوشتن. پدر جان به من گفتن:تو هم میآی اسمتو بنویسم ؟ گفتم :نه!!(خرّیتو حال کن)! این مسئله چند ماه مسکوت ماند تا اینکه دوباره پدر این سوال رو از من پرسیدن.من دوباره گفتم:نه! پدرجان تا چند وقت به من گیرمی دادن و هرشب این سوال رو از من می پرسیدن. منم هر شب می گفتم: نه نمی آم! {پدر می گفتن:بعنوان جایزه حفظ قرآن می خوان منوببرن مکه،ولی من زیربارنمی رفتم} تا اینکه اونقدر بابا به من گفتن: برم اسمتو بنویسم؟ که آخرش گفتم :
بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععله
البته این یه بله ظاهری بود ؛چون من با خودم گفتم: وقتی خواستن برن به بهونه های مختلف باهاشون نمی رن.عوضش اون موقع یه عمره دارم که هر موقع خواستم میرم.!!!
اینجوری بود که اسم منم نوشته شد وصد البته موقع رفتن بهونه ها کفایت نکرد و آخرش منم باهاشون مشرف شدم.
مامانم میگه هر کی تو عالم زر لبیک گفته باشه ـ چه فقیر باشه چه غنی ـ حج قسمتش میشه{پس معلوم میشه منم گفته بودم،ولی خدا کنه 1000بار گفته باشم}
حالا روزگار عوض شده؛من دلم می خواد برم مکه،ولی هیچکی نیست منو ببره؛(بدشانسیم اینه که روم (رویم) نمیشه این موضوع رو به پدرجان وخانواده بگم):
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
از دلایل مهمی که نمی خواستم مکه برم این بود که: من اون موقع یه دلبستگی بی نهایت بزرگ داشتم وفکرمی کردم که با این شرک خفی نمیشه مکه رفت.ولی خدارو شکر این وابستگی تو فاصله اسم نوشتن برای مکه ومشرف شدنم،به طرز عجیب و ماهرانه اما شدیدا
کُشنده ای رفع شد( که من چند بار با خودم فکر کردم اگه قرار نبود مکه برم،اون موقع دیگه هیچ امیدی تو زندگیم نداشتم و حتما تا حالا صدبار مرده بودم).
دلیل دیگه این بود که دوست داشتم تنهای تنها برم...
سلام ، امشب میخوام راجع به این صحبت کنم که اگه خدا یه چیزی درباره یه کسی بخواد ، هیچکی نمی تونه مخالفش بشه!!*
دخترداییم می گفت:من یک سال سوره نبا رو خوندم،ولی مکه نرفتم.حالا فلانی بهم گفته: حتما باید صبحا می خوندی، اما من شبها خوندممنم یه مدت به سرم زده بود برم مکه ، تو این فکر بودم خوبه سوره نبا رو یک سال بخونم،ولی بعد چند روز از این کار صرفنظر کردم
(گفتم حال داری یه سال صبحا اونم بطور مرتب وسروقت سوره نبا رو بخونی؟؟).
همون سال شب قدر (شب23) یکی ناراحتم کرد ومنو جلوی یه نفر ضایع کرد،(منم حساس )، اونقدر قلبم درد گرفت که تا سحر یکسره خوابیدم . وقتی از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: هر سال که شب قدرم دعا وثنا بود ، سرنوشتم این بود ، پس امسال چه شود که شب قدرم خواب بود{چه متن منثور با حالی نوشتم!! حال کن! }.
بقیه عکسهای مربوط به شب قدر را در اینجا و اینجا ببینید
اما همون سال،بی سوره نبا وبی شب قدر، مکه قسمتم شد. اینجاست که آدم یاد این دو بیتی بابا طاهرمی افته، که میگه:
شب تاریک وتنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت
و گر نه صد قدح نفتاده بشکست
در پست های بعدیم ـ ان شاء الله ـ بازهم در این مورد می نویسم.
*اوارادنی برحمة هل هن ممسکات رحمته(زمر/38)
اگر خداوند رحمتی را برای من بخواهد آیا آنها می توانند آن را دریغ دارند؟
باورم نمیشه ماه صفر با اون همه نحسیش تموم شده ! ! نمی دونم
علت نحسیه ماه صفرماه چیه ، ولی فکر می کنم یکی از مهمترین
دلایلش ، فقدان انسانی بزرگه که اسمشو گذاشتن پیامبر آخر الزمان ،
فقدان پیامبر صلح و دوستی ، فقدان پیامبر مهربانی و… ، و فقدان
رحمه للعالمین(ص).
حالا که ماه صفر تموم شده بذارید ما هم از صفر دربیا ییم و به سفر
بپردازیم ،سفر به حرمین شریفین :
ان شاء الله از امروز به بعد می خوام خیلی بیشتر راجع به عمره
بگم،مخصوصا خاطراتمو بگم و اونارو تجزیه و تحلیل کنم (استاد
جامعه شناسیمون عاشق این کاره!).
ولی نکته مهم دراین رابطه اینه که : توی این وبلاگ همه چیز بطور
خلاصه و مجمل بیان میشه ، مثلا خاطرات به صورت موضوعی
انتخاب و بیان میشه ، احکام و مناسک و مستحبات حج ، احادیث و
تاریخ و... همه بصورت خلاصه می آد ،دلیلشم اینه که این وبلاگ یه
وبلاگ تخصصی راجع به خاطرات یااحکام یا احادیث نیست بلکه یه
وبلاگ عمومی درباره همه این هاست.
ببخشید سرتون درد آوردم،آخه جنگ اول به از صلح آخر،این عکس
زیبا هم عیدیتون،شما هم با نظرهای خوبتون به من عیدی بدید...
سلام،شهادت حضرت علی بن موسی(ع) رو تسلیت می گم،حالا یه
حدیثی بشنوید ازخود حضرت رضا(ع)،در مورد ثواب زیارتشون
(از کتاب شریف امالی شیخ صدوق مجلس 89 حدیث 9 ) :
امام رضا(ع): من کشته شوم و مسموم گردم در سرزمین غربت، و
به خاک روم در سرزمین غریبی .این (موضوع) را می دانم به
(واسطه) سفارشی که پدرم از پدرانش،از رسول خدا به من کرده
است.آگاه باشید که هر که مرا در غربتم زیارت کند،من و پدرانم در
قیامت شفیعان او هستیم و هر که ما شفیان او باشیم نجات یابد،گرچه
بر او گناه ثقلین (؟) باشد.(!!!)
شکایت...به محضرحضرت رضا(ع)!
چرا قسمت من و پدر مادرم نمیشه مشهد بیاییم؟ماالآن ،بیشتر از
دو سال و نیم که مشهد نیومدیم، توی این مدت مکه ومدینه رفتیم،
ولی مشهد نصیبمون نشده!!!
چی میشه دلای ما رو هم بارونی کنید؟؟؟؟؟؟
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی
الامام التقی النقی
وحجتک علی من فوق الارض
ومن تحت الثری
الصدیق الشهید
صلواه کثیره تامه
زاکیه متواصله متواتره مترادفه
کافضل ما صلیت علی احد من اولیائ
دوباره سلام،الآن ساعت 1:10 دقیقه بامداده و من نسبتا خوابم میآد، ولی می خوام یه پستی هم راجع به امام حسن (ع) بذارم، آخه امام حسن(ع)تو وبلاگ من هم خیلی غریب شدند وبا اینکه امروز روزشهادتشون بوده، من هیچی دربارشون ننوشتم {با خودم گفتم: اگه بخوابم و تو خواب بمیرم، چه جوری جواب این امام غربیو بدم؟}
همونطور که میدونیم امام دوم توسط همسرشون (جعده) مسموم شدند،در روزی که روزه بودند. پدر جعده اشعث بن قیس فرد منفوری بوده!امشب که هیئت رفته بودم،مداح هیئت می گفت:رو قبر امام رضا(ع) اینقدرگل ریختند که دیگه قبر پیدا نبود. بعدش با خودم فکرکردم مردم خراسان با گل، با امام مسموم شهید وداع کردند ولی مردم مدینه ،با نیزه ،امام مسموم شهید (حضرت مجتبی(ع)) رو از یاد بردند{بخاطر اینکه عایشه(ل) نمی خواست امامو پیش پیامبر(ص) به خاک بسپرند}
و در آخر: یه چندتا عکس از جنت البقیع (قبل از ویرانی) میذارم(یه چندتا عکس دیگم هست که تو راهه انشاءالله وقتی به دستم رسید، میذارم).
یکی نیست به این وهابی ها بگه وقتی هزار و چندسال این بقعه پا برجا بوده و امامان مذهبی شما اونو سالم گذاشتند ،چرا شما خرابش کردید ؟؟؟؟؟
باسلام مجدد،اینجا 2 روایته ،که طبق اونها پیامبر(ص) شهید از دنیا رفته اند :۱. پیامبر (ص) می فرمایند : وان منا الا مقتولا او مسموما جز این نیست که ما یا کشته می شویم یا زهر داده می شویم.
2. بعد از شهادت پیامبر (ص) ،علی (ع) در یک جا ، این آیه را تلاوت می کند(یکی از این 2 آیه ،شک از من است): و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا احیاء عند ربهم یرزقون *** و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله الا موات بل احیاء ولکن لا تشعرون
دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد عزا گاه می گوید حسن گاه پدر گاه رضا
پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران اینگونه قطع نشد. با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست. مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی وا داشت و همه را مصیبت تو یکسان عزادار کرد! اگر به شکیبایی امر نمیکردی و از بی تابی نهی نمی فرمودی آنقدر اشک میریختم تا اشک ها یم تمام شود و این درد جانکاه همیشه در من می ماند و اندوهم جاودانه می شد ،که همه اینها در مصیبت تو نا چیز است.چه باید کرد که زندگی را دوباره نمی توان باز گرداند و مرگ را نمی توان مانع شد؟ پدر و مادرم فدای تو ما را دز پیشگاه پروردگارت یاد کن و درخاطر خود نگهدار.( نهج البلاغه خ235 )
{علی (ع)این خطبه را هنگام غسل دادن پیامبر(ص)فرمود }
سلام ،این پستو بخاطر نزدیک شدن به وفات پیغمبر(ص)گذاشتم.
ای مرا تو مصطفی من چون عمر (بلا نسبت)
از برای خدمتت بندم کمر*
این بیت قسمتی از حکایت پادشاه و کنیزک از مثنوی معنوی مولانا
است. در این بیت پادشاه خطاب به عالم روحانی – که می خواهد
مشکل پادشاه را حل کند_ می گوید تو برای من همانند پیامبر(ص)
هستی و من برای تو همانند...
من از شعر اینجوری برداشت میکنم که :
دیدید مادرا وقتی بچه ها شون،بیرون ازخونه اذیت می کنن،میگن:
برسیم خونه،به خدمتت می رسم .خلیفه دوم هم خطاب به پیامبر
(ص)گفت:- وقتی تونباشی،به خدمتت میرسم بخاطرمزد رسالتت.
-وقتی تونباشی،به خدمت اهل بیتت می رسم:{خونشونو آتیش
میزنم،دخترتو کتک میزنم،نوه ندیده ات رو می کشم،دستای قشنگ
دامادتو می بندم و اونو خوار کوچه های مدینه می کنم و...}.
-وقتی تو نباشی به خدمت حدیث و سنتت می رسم:{می گم حدیثتو
نگن،دست بسته نماز بخونن،وضو اونچنانی بگیرن و...}
-وقتی تو نباشی...به خدمت...کل اسلام(!!!) می رسم.
*از وقتی فهمیدم مولوی سنی و صوفی مسلک بوده ازش بدم اومده
(ولی هنوز بعضی شعراشو دوست دارم)
سلام ،
در مورد وجه تسمیه این وبلاگ باید بگم که:
من اول دوست داشتم اسمشو پرواز بذارم ،ولی بعدش با خودم فکر کردمخوبه به قرآن تفال بزنم که یه شب بین نماز مغرب و عشاء قرآن باز کردم(البته معمولا این کاروانجام نمی دم)و از خدا خواستم اسمی رو که مناسب این وبلاگه بهم نشون بده که سوره یوسف آیه ۹۶اومد:
فلما ان جاء البشیر القه علی وجهه فارتد بصیرا
{اشاره به داستان حضرت یوسف اونجاییکه بشیر(کسی که زنده بودن یوسف رو بشارت
داد و پیراهن یوسف همراهش بود)پیراهن رو بر صورت حضرت یعقوب گذاشت که
بواسطه آن یعقوب(ع)_که بخاطر گریه های فراون برای یوسف کور شده بود_ بینا گشت }.
از طرف دیگه من دیدم بشیر از صفات پیامبر(ص) است و وبلاگ درمورد ایشون هم هست و هم اینکه ان شاءالله این وبلاگ مثل پیراهن یوسف که باعث شفای چشم های یعقوب نبی شد، باعث حج رفتن من بشه و رسیدن دوباره منو به پیامبر مهربان، حضرت بشیر (ص) بده.
خدایا خودت کمکم کن.................
.
سلام؛
من " ز.م " هستم که با اسم تسنیم براتون وبلاگ مینویسم،من با خانواده ام ( پدر و مادرم ) ، به عمره مشرف شدم.
این وبلاگ، یه وبلاگ اختصاصی، درباره عمره است. البته فکر نکنید فقط راجع به مکه و مدینه یا منحصرا درباره خاطراتم می نویسم، بلکه من علاوه بر این دو موضوع قصد دارم - ان شاءالله - درباره 14 معصوم (ع)، احادیثشون، دوستان و دشمنانشون، و ... هم بنویسم ( مخصوصا معصومین صدر اسلام). چون فکر می کنم یه عمره گذار، علاوه بر اطلاعاتی درباره مکه و مدینه، باید به اندازه کافی درباره این افراد هم بدونه و گرنه خدای نکرده امکان لغزشش وجود داره.پس من سعی می کنم تو مناسبت های ولادت یا شهادت، درباره شون بنویسم که هم این موضوع مهم و مرتبط به حج رو تو وبلاگم آورده باشم و هم به این مناسبت، شعائر الهی رو پاس داشته باشم که:
و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب
من، از شما میخوام که:
*زود زود به وبلاگم سر بزنید،چون سعی می کنم هفته ای چندبار اونو به روز (آپ) کنم.* اگه نظر،پیشنهاد یا انتقادی دارین، تو قسمت نظرات بنویسید ومطمئن باشید که نظراتون رو می خونم و حتی الامکان تو وبلاگ خودم با در وبلاگ خودتون، جوابتونو میدم. (ان شاء الله)
ودر آخر این گل زیبا تقدیم به: شما دوستان زیبا وزیبایان دوست داشتنی
سلام، به مناسبت اربعین حسینی (ع)، قصد دارم احادیثی در مورد عدد ۴۰ نقل کنم:
۱. امام صادق (ع):آسمان تا 40 روز برای امام حسین و حضرت یحیی (علیهماالسلام) {بعد شهادتشون} گریه کرد.(یعنی تا همین دیشب آسمون برای امام، گریون بوده!)
2. امام کاظم (ع):کسی که 40 بار حج بگذارد به او گفته شود: هرکه را خواهی شفاعت کن. و دری از بهشت برای وی باز شود که خود وکسانی که شفاعت کند از آن در به بهشت می روند.
3. رسول زیبایی (صلی الله علیه و آله وسلم):هرکس 40 حدیث راجع به اموردین که محل حاجت امت است حفظ کند، خداوند در روز قیامت او را فقیه ودانشمند مبعوث می کند.
4. امام صادق (ع):هرکس درباره 40 نفر از برادرانش دعا کند وسپس درباره خود دعا کند، دعایش درباره آنها ودرباره خودش مستجاب می شود.
5. امام سجاد(ع){نقل به مضمون}:وقتی قائم (عج) ظهور کند، خدا به هر مردی از شیعه، نیروی 40مرد بدهد.
پ.ن:
*منابع احادیث:
حدیث 1 در تفسیر نمونه ذیل آیه 29 سوره دخان آمده:{ فما بکت علیهم السماء والارض وماکانوا منظرین}
بقیه احادیث از کتاب گرانقدر خصال شیخ صدوق.
*اگه دوست دارید حدیثای بیشتری بخونید، به ادامه مطلب برید.
امروز اربعین بود...
یک اربعین از گستاخی شمشیرها ونیزه ها گذشت،
یک اربعین از لگد کوب شدن شکوفه های زخم زیر سم اسبان ستم گذشت،
امروز کاروان به زیارت شهدا آمده بود...