تبليغاتX
بشیر

درباره وبلاگ

السلام علیک ایها البشیر النذیر

]

دفتر خاطرات

 ثم  لیقضوا  تفثهم  و لیوفوا  نذورهم  و لیطوفوا

  بالبیت العیق * ذلک و من یعظم

 حرمات الله فهو خیر له عند ربه

 {حج / 29 و 30 }

و من هیچ شبی چنان بیدار نبوده ام و چنین هشیار به هیچ چیز : زیر سقف  آسمان  و  آن ابدیت ، هر چه  شعر از بر داشتم  خواندم    به زمزمه ای  برای  خویش    و هر چه  دقیق تر که توانستم  در خود نگریستم  تا  سپیده دمید  و دیدم  تنها " خسی " است که به " میقات " آمده است  نه  " کسی "  به "میعاد " ی. و دیدم که  " وقت "  ابدیت است، یعنی اقیانوس زمان ؛ و " میقات " در هر لحظه و در هر جا، و تنها با خویش. چرا که "  میعاد  " جای دیدار توست با دیگری .  اما "میقات " زمان همان دیدار است و تنها با " خویشتن ".

و  دیدم  که سفر وسیله ی  دیگری است  برای خود را شناختن . اینکه " خود "  را در  آزمایشگاه   اقلیم های  مختلف به  ابزار واقعه ها  و برخورد ها و آدم ها سنجیدن و  حدودش را بدست آوردن که چه تنگ است و چه حقیر است و چه پوچ و هیچ0

متن  بالا  مقدمه  دفتر  خاطرات  سفر  عمرمه ( هم عمرم است و هم عمره ام ) از کتاب خسی در میقات جلال آل احمد .  چند روز قبل از رفتنم این متنو ،  تو اول دفتر نوشتم. بعدش این دفترو بردم مکه؛به هوای اینکه خاطراتمو بنویسم.(ولی جز 2مطلب که اونچنان جنبه خاطراتی هم ندارند چیز دیگه ای توش ننوشتم). البته همون روزا تصمیم گرفتم وقتی برگشتم تهران خاطراتمو بنویسم ولی هنوز که هنوزه اندر خم یک کوچه ام. [فعلا اونجاییم که هنوز مدرسه نمی رم و پدر و مادر و خانم ض(!) در سال 70برای حج تمتع منو که 5 سالم بود، 40روز گذاشتند و رفتند ومن چه غصه ها که نخوردم .....]یعنی اول دارم بعنوان شخصی که پدر و مادرش حج رفتند و اون تنها بوده می نویسم و بعدش سراغ خاطرات عمره خودم می رم .

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:39 توسط تسنیم |
تقدیمی به خدا

 

دیشب دقیقا 2 سال قمری گذشت که حاجی ( البته حاجیه خانم ) شدم

 

پس به افتخار خدا

 

این شعر رو تقدیم به خود خودش می کنم :

 

 

                                 با عطش سالها

 

با همه ی بی  سر و بی سامانی ام /   باز    به     دنبال    پریشانی ام

 

 

طاقت  فرسودگی ام   هیچ   نیست /  در  پی     ویران  شدنی  آنی ام

 

 

آمده ام     بلکه      نگاهم      کنی  / عاشق   آن  لحظه ی  طوفانی ام

 

 

دلخوش    گرمای    کسی    نیستم  /  آمده ام    تا     تو    بسوزانی ام

 

 

آمده ام      با      عطش      سالها  /  تا  تو   کمی  عشق   بنوشانی ام

 

 

ماهیِ    برگشته   ز  دریا    شدم   /  تا   که    بگیر   و    بمیرانی ام

 

 

خوب ترین     حادثه    می دانمت  / خوب ترین   حادثه  می دانی ام؟

 

 

حرف   بزن   ابر   مرا   باز  کن  /   دیر زمانی است  که  بارانی ام

 

 

حرف بزن، حرف  بزن سالهاست  /  تشنه  یک  صحبت  طولانی ام

 

 

ها ... کجا می کشی ام ، خوب من  / ها ...  نکشانی  به  پشیمانی ام!

 

 

                                                                 محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:30 توسط تسنیم |
پرواز سعودی

سلام؛ این خاطره ( و احتمالا چند خاطره بعدی ) مربوط به  قبل ازمشرف شدن به عمره است. پیشنهاد می کنم به عنوان مقدمه ی این پست، اول لینک زیر رو بخونید:

چرا من تو ماه ربیع الثانی به مکه مشرف شدم؟


ما اول قرار بود با کاروان آقای پشت کویی(پشت کوهی؟) بریم.ولی
چون ایشون اون موقع عمره نمی برد، کاروان آقای محمودی رو به ما معرفی کرد.آقای محمودی 2 تاریخ رو به ما پیشنهاد کردند: یکی اواخر فروردین و دیگری نیمه های اردیبهشت. فرق این دو تاریخ این بود که اولی با هواپیمای ایرانی  به مقصد  جده  بود  و  دومی با هواپیمای سعودی به مقصد مدینه. من اولی رو دوست داشتم *  ولی انتخاب همسفران دومی بود. من هم که نتونستم  اونا  رو راضی کنم بالاجبار قبول کردم که با پرواز سعودی بریم.

 

 

 

 

پ . ن : در این وبلاگ منظور از همسفرانMy parents  و خانم ض است.

 


* چون تاریخش از کنکور دورتر  بود و مهمتر  اینکه من دلم می خواست اول بریم جده ؛ بعدش با اتوبوس 6-5ساعت طی طریق کنیم ، در مسیر به دوست فکر کنیم و در راه او سختی های فراوانی رو تحمل کنیم تا بیشتر قدر  دوست رو بدونیم ؛ نه اینکه 2ساعت تو هواپیما بشینی ، اصلا خستگی راه رو متوجه نشی ؛ بعدشم  چشماتو باز کنی ، بگی : من کجام ؟ تو مدینه ؟ من که 2 ساعت پیش، تهران بودم و ... [ البته من روم( رویم ) نشد این افکار و  ذهنیاتم  رو  به همسفران  بگم ]

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 8:24 توسط تسنیم |
ما در این دهر غریبیم، و در این بحر اسیر، یا رضا دستی بگیر

سلام، وفات حضرت فاطمه معصومه (س) رو خدمتتون تسلیت می گم.

 

 

 

دانشگاه علامه دانشجوهاشو به اردو(مسافرت ) می بره.  مشهد،اصفهان، شیراز،  تبریز و همدان. هر کدام 120دختر و80 پسر. دوستم برای اسم نویسی رفت شورای صنفی؛ گفتند: لیست اینجا بسته شده(ظرفیت  تکمیل!)؛ باید برین مرکز اصلی.

با هزار بد بختی اونجا رسیدیم ( تا عمرمون  رو  در  ترافیک  تهران کوتاه  کنیم  و ازصغیر و کبیربپرسیم: ببخشید!  دانشکده اقتصاد علامه کجاست؟ [ همه ام یا  بگن : نمی دونیم یا اشتباه آدرس بدند] یک ساعت گذشت)

تمام وقتی  که می پرسیدم :  دانشکده  اقتصاد  علامه  کجاست ؟ یاد مرضیه- دوستم - می افتادم که تو اون دانشکده، اقتصاد کشاورزی می خونه و از سه شنبه هفته پیش رفته عمره دانشجویی؛ یعنی الآن 2روزه که حاج خانم شده! خوش به حالش....

تو راه خیلی دعا می کردم که خدا! کارمونو درست کن؛ وقتی وارد اتاق شدیم، مسئولش  گفت : همه شهرها پرشده بجزمشهد و همدان. قند تو دلم آب شد، یعنی خدا مشهد قسمتمون

شده؟ بعدش کارت های دانشجوییمون رو دادیم که اسممونو بنویسندکه یکدفعه سوالی نابجا به ذهنم اومد:

- ببخشید با قطار میریم دیگه؟

- ما خیلی تلاش کردیم، ولی قطار گیر نیومد؛ با اتوبوس می ریم. 

 دنیا رو سرم خراب شد؛ آخه پدر جان اجازه نمی دن با اتوبوس، مشهد برم. همه کساییکه تو اون اتاق بودند، فهمیدند من رفتنی نیستم؛ دلشون حسابی به حال من سوخت. خودم هم با چشم

های خیس از اتاق اومدم بیرون.

امام رضا(ع) منو دعوت نکردند ولی برای دوستم کارت دعوت فرستادند. 

حالا فکر می کنم وقتی امام رضا (ع) تو کشورمه، ولی من چند ساله نمی تونم برم زیارت؛ چه طوری توقع داشته باشم برم حرمین شریفین!!!!

 

 

خدا رو شکر هنوز کاملا از رحمت الهی مایوس نشدم! فقط امیدوارم به زودی های زود برم. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:20 توسط تسنیم |
غیبت صغری

یه روز وقتی دوم دبیرستان بودم ،عشقی 3 روز نرفتم مدرسه؛ ( به

 

عبارتی 4 روز،چون وسطش جمعه بود). بعد از این تعطیلات، وقتی

 

رفتم مدرسه، متوجه شدم بچه ها برام شایعه ساختند که : فلانی ترک-

 

تحصیل کرده؛ مدیرمون هم وقتی منو دید گفت : فلانی غیبت صغری

 

داشتی؟؟(از اینجا بفهمید که من چقدر تو مدرسه معروف بودم!!)

 

 

حالام چند وقته توی این وبلاگ غیبت صغری داشتم ،(البته این غیبت

 

عشقی نبود ، کار داشتم )۰

 


 

 دوستان!

 

 قصد دارم -انشاءالله- توی این وبلاگ کمی تغییر و تحول ایجاد کنم...

 

می خوام این وبلاگو تا چند وقت خاطره محور کنم، چون فکر می کنم

 

اگه خاطرات مکه ام رو ، به صورت پستای پشت سر هم  نیارم ،رشته-

 

خاطرات از دست من (و شما) خارج میشه و اون موقع خاطراتم توی -

 

این وبلاگ، حسابی مهجور می شن  ...

 

 

پس تا اطلاع ثانوی در این وبلاگ خاطره می خونید ؛ البته در حین –

 

بیان خاطرات، گریزی هم به سایر موضوعات وبلاگم می زنم انشاءالله

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:53 توسط تسنیم |
پلیس+10 ×پاسپورت=....

سلام دوستان؛

 

امروز  می خوام  داستان  پاسپورت  گرفتنمو  بگم :اون روزی که من رفتم کارای پاسپورت گرفتنمو،تو پلیس+10انجام بدم، پدر یکی ازدوستامو دیدم.اگه گفتین کی بود؟؟ بابای زجون بود!باباش گفت: ز هم می خواد بره مکه ؛ عمره دانشجویی.. خیلی عجیبه ها!! نه ؟ 2دوست که با هم قرآن حفظ کردن وپدراشون با هم دوستن، تو یک روز و تو یک ساعت ، برای گرفتن پاسپورت برای رفتن به مکه، به یه پلیس+10 اومدن!!

 

 

البته  اون  روز یه  کمی  هم  ضایع شدم . آخه  پدرجان  شغل  منو نوشته بودن دانشجو، ولی اون سروان بی ادب به من گفت: دانشگاه می ری؟ گفتم: نه. اون موقع با شدت تمام دانشجو روخط زد، بالاش نوشت: خانه دار!!!!!!!!!!!!!!

 


بعدش که اومدم خونه،به ز زنگ زدم.گفتم:می خوای بری مکه؟منم می خوام برم. ولی اون نه تنها تحویلم نگرفت ، بلکه تهدیدم کرد که نباید فعلا به دوستای دیگمون بگم که اون داره میره. راستییتش ازدستش ناراحت شدم، چون به جای اینکه با من ابراز احساسات کنه، توی ذوقم زد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 16:35 توسط تسنیم |
چرا من تو ماه ربیع الثانی به مکه مشرف شدم؟

سلام علیکم و رحمة الله .

ما 4نفر بودیم  که می خواستیم  با  هم مکه بریم : من بودم و پدر و مادرم و دوست مادرم به نام خانم ض. توی این جمع  فقط من بودم که برای  اولین  بار  مشرف  می شدم . وقتی پدرجان می خواستند اسممونو تو  کاروان بنویسند ، من پیشنهاد  دادم که صبرکنیم ماه رجب بریم ؛  چون  هم عمره رجبیه  خیلی  ثواب  داره و هم من کنکورمو دادم، راحت شدم ودیگه استرس ندارم (والبته بهونه ای برای نرفتن). ولی اونا زیر بار نرفتن، مخصوصا خانم ض. دلیلشونم این بود که می گفتن: چون امسال ماه رجب تو تابستونه،هوای اونجا فوق العاده گرم وغیر قابل تحمٌله! اینطوری شد که من مجبورشدم تو غیر ماه رجب به عمره مشرف بشم. بعدش به  پدر ومادرم گفتم: پس حداقل تو ماه ربیع اول بریم و تولد پیامبر(ص) اونجا باشیم که با دیر اومدن پاسپورتم ، این خواستم هم رد شد!!!!!!!!

نتیجه اخلاقی : آدم  بعضی  موقع ها  یه  چیزایی رو نخواد ، بهتر وسنگینتره؛ چون اون وقت کمترضایع می شه و دلش کمترمی سوزه!

 


 

الآن که دارم این پستو می نویسم، دارم گریه می کنم [دلم دوباره بارونی شده]

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:29 توسط تسنیم |
کلا" چی کار کنیم مکه قسمتمون بشه؟

 

 

 

سلام این آخرین پستیه که در این مورد میذارم.

برخی مواردی رو که اشاره می کنم،درباره اش حدیث وجود داره (*دارها)ولی بقیه ممکنه درست یا غلط باشه،چون فقط شنیدمشون!

*1- امام  صادق(ع) : هرکی هرروز سوره نباء  رو بخونه، به یکسال نمی رسه که حج میره.

*2- امام صادق(ع) :هر کی سوره حج رو سه روزدرمیان بخونه،یکسال نگذشته به حج میره.

3-هر کی خواب ببینه که به سمت راست قبله  نماز می خونه(البته یادمه قبلا یه جایی خونده بودم به طرف چپ نماز بخونه{چون من12_10 پیش خواب دیدم به سمت چپ قبله نماز می خونم ، بعدش تعبیرشو از یکی پرسیدم یا  اینکه  کتاب  تعبیر  خواب خوندم اون موقع فهمیدم تعبیرش رفتن به مکه است}).

۴- هر کی خواب خانه خدا (کعبه) رو ببینه(اینو خانم ز که گهگاهبه پستام نظرمیده( انتقاد می کنه )، گفته) { وقتی من خونه زندایی خیلی کار کردم، 4_3 روز بعدش خواب دیدم به خانه خدا رفتم}.  

5- وقتی دیگران رفته باشن مکه ،  تو رو اونجا ببینند{2 سال قبل از اینکه من مکه برم، همسایمون که از مکه اومده بود به من گفت: خیلی تو و شبیه تو رو اونجا دیدم}!

6-وقتی دیگران ازمکه برگشتن تو اولین نفری باشی که کفششونو بپوشی وبا اون کفشا چند قدم راه بری{وقتی داییم ازمکه اومده بود، خواهرم اینو به من گفت. منم با سرعت تمام، قبل ازاینکه کسی متوجه بشه  کفشای دایی رو پوشیدم  و باهاشون راه رفتم  ، یکسال بعدشم رفتم مکه}!

7- وقتی یه نفر از مکه می آد با نیت خالص بری ببینیش وبراشون کار کنی{...}.

8- میگن اگه یه شهاب تو آسمون ببینی،بعد هفت قدم دنبالش بدویی،به حاجتت می رسی: {پدرم تعریف می کنن که عمو دومیم یه شب یه شهاب می بینه ، بعدش فورا دنبال اون شهاب 7قدم می دوه و ازخدا می خواد که حج بره.سرتونو درد نیارم،عموم زود تر از همه به حج مشرف میشه حتی زودتر از پدرش(پدربزرگم)}!!


توی این وبلاگ،بیشتروقتا منظور از مکه،سفر حج و زیارت حرمینشریفین است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 9:48 توسط تسنیم |
چی شد مکه قسمتم شد؟؟

این سوال از نظر من جواب یا جوابایی داره،که ممکنه درست یا غلط باشه ویا جوابایی غیر از جوابای من داشته باشه.

من فکر می کنم 3 تا کار خوب کردم که  بواسطه یکی یا هر سه اونا خدا مکه رو قسمتم  کرد.نکته جالب اینکه  این سه موضوع در مدت کمی -تقریبا در طول یکماه- برام اتفاق افتاد  که باعث میشه: ۱- من نفهمم رفتن مکم(مکه ام) بخاطر کدوم بوده 2-  یا اینکه خدا بهم بگه برا اینکه مکه بری باید 3تا کار بزرگ در مدت زمان کم انجام بدی!

اولین کار خوبی که انجام دادم این بود که وقتی زن داییم از مکه اومده بود، من یک هفته رفتم خونشون و خیلی کار کردم. شاید  این در نظراول خیلی عادی باشه،ولی مسئله وقتی مهم میشه  که  بدونید : زندایی جان از ذریّه سادات  هستن و اگه آدم یه سیّدی رو خوشحال کنه،پیامبر(ص) طرفو بی جواب نمیذاره.البته  نکته  مهم  اخلاص ،در انجام این کار بود، که من خالصا ومخلصا کارها رو انجام می دادم، ولی فکرنمی کنم دیگه چنین  نیت صاف و پاکی  تو عمرم بهم دست بده {اگرمیخواین در این مورد بیشتر بدونید به ادامه مطلب برید}.

دومین و سومین کار سکرته یعنی غیر قابل بیانه  فقط میگم که درباره نیکی به والدینه(یک نیکی به پدر و یک نیکی به مادر)

نتیجه اخلاقی: یه سیّدی رو خوشحال کنید و بعدش به پدر و مادرتون نیکی کنید: اون موقع شاید  یه جاهای خوب  یا یه چیزای خوب  یا یه کسان خوب(!!!) قسمتتون بشه (ان شاء الله).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:5 توسط تسنیم |
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟؟؟

سلام! چطورین؟ تعطیلات خوش گذشت؟ به من که خوش نگذشت!

 

دیروز بارون اومد! با رعد و برق ویژه- هم ترسیدم و هم خوشحال

 

شدم - خدا رو شکر ....

 

 و  من  ءایاته  یریکم  البرق   خوفاً  و  طمعاً

 

وینزل من السماء ماءً فیحی به الارض بعد موتها

 

انّ فی ذلک لآیات لقوم یعقلون { روم / 24 }

 

اگه دیروز بارون نمی اومد ، دیگه مطمئن می شدم  که عذاب الهی

 

داره می آد.

 


 

 خدا جون دعامو مستجاب کردی؛ دستت درد نکنه! اگه می دونستم

 

دعامو به این زودی برآورده می کنی ، بجز بارون ،  چیزای  دیگم

 

ازت می خواستم!

 

 

 

Thank you        

 

 

 

 

Very much    

 

 

 

 

 

My God

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکرا جزیلا

 

 

                    یا ربّاه

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 12:57 توسط تسنیم |
تشنگان

سلام! چون این چند روزه نبودم، امروز حسابی تلافی می کنم:

 

این چند روزه رفته بودیم کاشان ،برای دیدن اقوام .

 

متاسفانه سرمای امسال بیشتر درختا رو خشک کرده بود؛ انگارتو

 

اون چند شهری که ما رفتیم پائیز اومده بود: تهران قم کاشان و...

 

بیشتر درختا زرد و خشک شده بودند؛چه درختای پیر،وچه درختای

 

جوون؛ همه و همه!

 

عمه ام می گفت: فقط شهر قمصر یه کمی خشکیه درختاش کمتره!

 

منم با خودم فکر کردم :  جل الخالق ! بالاخره خدام به خاطر گلاب

 

قمصر - که خونه خدا رو با اون شستشو می دن و خوشبو می کنن -  

 

یه رحمی به کشاورزا و درختاشون کرده!

 


 

بچه ها خیلی دعا کنید؛درختا منتظر بارونن؛کشاورزام حسابی چشم

 

به راهند ....

 

خدایا به حق محمد و آل محمد(ص) این فتنه رو از ما دور کن،

 

و ما، درخت، زمین و ایران رو سیراب کن.

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 17:30 توسط تسنیم |
12فروردین،روز جمهوری اسلامی ایران مبارک باد

سلام! امروز 12فروردین روز تثبیت نظام جمهوریه اسلامیه.

 

رفراندومِ (همه پرسی) امروزمثل هجرت پیامبر(ص) در صدر

 

اسلامه؛ چون هجرت پیغمبر (ص) هم باعث تثبیت اسلام شد.

 

به خاطر همینه که می گن یکی از ارکان اصلی حکومت اسلامی،

 

ایجاد جامعه اسلامیه (بطور کلی می گن مدنیّت). جالبه که بعد از

 

هجرت پیامبر(ص)، به شهر یثرب گفتن مدینة النبی؛ بعد ازهمه-

 

پرسی هم به ایران گفتن جمهوری اسلامی ایران.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 12:27 توسط تسنیم |
ببخشید

سلام! خوبین؟ از سفر برگشتم.

 

تو مسافرت خودمو سرزنش کردم، آخه پست آخریمو خیلی هول-

 

هولکی گذاشتم ؛ بخاطر همین وقت نکردم  تولد  امام  صادقو(ع)

 

تبریک بگم. الآن می گم:

 

 میلاد گُُل ترین پیامبر(ص) و پنجمین نوه معصومش، امام صادق –

 

(ع) (حساب ریاضیو حال کن) رو تبریک عرض می کنم .

 

اینم یه عکس ضریح مطهر ائمه بقیع قبل از تخریب:

 

 

این عکسم یه عکس رنگیه از گنبد و بارگاه (حرم) امام صادق(ع)!:

 

 

این عکسا،همونایی که قبلا قولشو داده بودم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:50 توسط تسنیم |
میلاد مسعود محمود (ص) مبارک

سلام!

 

دیشب آسمان مکه ستاره باران شد؛

 

و امروز درخت رسالت آخرین شکوفه اش را زد.

 

بهار آمد. خوش آمد...

 

لولاک لما خلقت الافلاک

 

به بار نشستن زندگی آمنه و عبدالله را خدمت شما تبریک و

 

تهنیت عرض می کنم...

 

میلاد پیامبر رحمت (ص) گرامی باد

 

 

این زیبا ترین تصویری بود که داشتم.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 8:3 توسط تسنیم |
هفته وحدت-...-موش

سلام!ببخشید این روزا دیر دیر آپ می کنم،آخه یه کم برو بیا داریم. (خداروشکر). فردام قراره بریم مسافرت - انشاءالله- ، یعنی تا آخر هفته شاید نتونم پست بذارم - ولی سعیمو می کنم... -


اولا هفته وحدتو خدمتتون تبریک می گم. ( چون فردا روز آخر این هفته است بهتر بگم آخرای هفته وحدتو تبریک می گم !)

 

 


 

ثانیا پست قبلیمو یه کم اصلاح می کنم ، می گم : خدایا! هر کی مکه رفته و دلش  می خواد دوباره و چند باره قسمتش  بشه ، و همچنین اونایی هم که نرفتن ،  قسمتشون بشه برن . البته شرکت کننده های مسابقه تولدی نو، حتما قسمتشون بشه! (قابل توجه  ز : کوتاه نمیام)

 

 


در آخرهم به مناسبت سال موش، چند دعای موشی می کنم :

 

 

خدایا تو این سال موش کمکمون کن که :

مثل رنگ موش صحرایی ،  شخصیتای  خاکستری  نداشته نباشیم!

 

 

دشمنان داخلی و خارجی تو زندگیمون موش ندوونن!

 

 
مردم ایرانم  مثل موش و گربه به جون هم  نیفتن وبا هم تو صلح وآشتی زندگی کنند!

 

 

 

بعضی هام(؟)ملتو نکن موش آزمایشگاهی ، ببینن فلان سیاست چه نتیجه ای، (رو مردم!) داره و... !

 

 

 

این که همش شد دعای منفی ؛ اینم یه دعای موشی مثبت:

 

موش آزمایشگاهی نباشیم ولی رنگ زندگیمون مثل رنگ اونا، سفید باشه(این برعکس اینه که: گل باشین ولی عمرتون مثل گل نباشه! ).

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:28 توسط تسنیم |
سال1387مبارک

بسم  الله  الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب و الابصار

یا   مدبر   اللیل   و   النهار

 یا  محول  الحول و الاحوال

حول حالنا الی  احسن الحال


سلام عید باستانی نوروز رو خدمتتون تبریک عرض می کنم. صد سال به  این سال ها!!

 

 


 

خدایا! این اوله سالیه، 3تا دعایه بزرگ و مهم دارم:

 

1-    امام زمانمون (عج) امسال بیاند،

 

2-    همه کساییکه تو مسابقه تولدی نو شرکت کردن-توی هر رشته ای- به هر نحوی که شده امسال مکه و مدینه قسمتشون بشه- از جمله من عاصی!!- انشاءالله،  

 

3-    ... ،

 

4-    ... .

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:40 توسط تسنیم |
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران example: