بشیر
بشیر - قسیم
السلام علیک ایها البشیر النذیر
انسان کامل
سلام، من اومدم. البته چند روزه که اومدم؛ وقت نکردم آپ کنم. جای شما خالی بود. از مهربونی های امام رضا (ع) و خدّامشون یه اتفاق خاصی اونجا برام افتاد. چند ماه دیگه انشاءالله براتون تعریف می کنم.
میلادعقیله بنی هاشم، حضرت زینب کبری (س) رو هم تبریک میگم.
سلام من الآن مشهدم.
انشاءالله یه روزی
هم از مکه و مدینه
پست بذارم.
ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو شاها، که تو حج فقرایی
سلام! خوبیند؟
اگه قسمت باشه با خانواده می خوایم بریم مشهد الرضا (ع).
اگه خوبی و بدی دیدید، حلالم کنید.
اگه اونجا اینترنت پیدا کردم ، از اونجا پست می ذارم.
اگه لایق باشم ، براتون دعا می کنم.
امیدوارم قسمت شما و من، هم حج اغنیا بشه و هم حج فقرا.
خداحافظ ،التماس دعا.
سلام!
تا اونجایی گفتم که قرار شد ، لباس احرامم رو خواهر دوستم بدوزه.
قبلش یه تماسی باهاشون گرفتیم که خانم خیاط گفت: من لباس احرام
بلد نیستم، چون تا حالا ندوختم. مامانم گفت: کاری نداره!مثل مانتو و
شلوارِساده است... وقتی رفتیم خیاط خونه و خیاط خانم اندازه هامو
گرفت، مامانم تاریخ اعزاممون رو زودتر گفت (برای اینکه نکنه یه
موقع لباسمو سر وقت آماده نکنه)، بعدشم خداحافظی کردیم اومدیم.
{خیلی دلم می خواست به خانومه بگم وقتی داری لباسمو می دوزی،
دوست دارم با وضو باشید وبا ذکر صلوات برمحمد و آل محمد(ص)
و لعن بر دشمنانشون لباسمو متبرک کنید (مخصوصا با لعن) ولی
متاسفانه روم (رویم) نشد.[پست بعدی رو انشاءالله به این موضوع
اختصاص می دم]}
وقتی برای پرو لباس رفتیم، - چون من روز اول مانتوی نسبتاً تنگی
پوشیده بودم – برای خانم خیاط توهم ایجاد کرده بود و لباس احرام
منو خیلی تنگ دوخته بود (به سختی تمام که پوشیدم، هیچ؛ تازه تمام
دوختاش داشت شکافته می شد). خانم خیاط گفت: از پارچه ات خیلی
اضافه اومده، می خوای یه پیراهن دیگه برات ببرم. من گفتم:نه! به
خود لباس، پارچه اضافه کنید.(چون هم می ترسیدم دیر حاضر بشه و
هم اینکه اون موقع اولیه اسراف میشه و هم فکرکردم لباس احرام اگر
درز داشته باشه کمتر جنبه تجملی پیدا می کنه و اون موقع آدم به خدا
نزدیکتر می شه!؟[ چون وقتی آدم این لباسو تنشه اگه به خدا بگه:
الهی انا عبدک الضعیف الحقیر المسکین المستکین؛ می گه خدا اگه
باور نداری لباسمو ببین: وصله شده!!!!)
انشاءالله وقتی وارد خاطرات مکه شدم، بیشترراجع نوع لباسی که یه
خانم برای احرام راحت تره بپوشه، توضیح می دم.
نکته های اخلاقی:
1. وقتی می خواین برین خیاطی که براتون یه لباس بدوزند، یه لباسی
نپوشین که به خانم یا آقای خیاط القائات خاص داشته باشه.
2. اگه می خواین لباس احرام بخرین، بهتر از آماده بخرین، چون اولاً
ارزونتر درمی آد (ما که حساب کردیم دیدیم خرج خرید پارچه لباس
احرام + اجرت دوختش، 3 برابر لباس حاضری دراومد(تازه لباس
حاضری اضافاتی هم روش داره)). کلاً هر لباسی رو آماده بخرید،
ارزون تر میشه تا اینکه بدید خیاط بدوزه.
3. خوش به حال آقایون که لباس احرامشون دوخته نیست و این دنگ
و فنگا رو ندارن.
4. اگه خواستین به خیاط لباس بدین بدوزه، (مثلا برای حج یا برای
عروسی و...) می تونید تاریخ اعزام با تاریخ جشنو قربة الی الله
زودتر بگید!
5. گاهی لباس وصله ای بپوشیم!
6. مظلوم نمایی پیش خدا خیلی خوبه.
7. سعی کنیم خجالتامون رو بریزیم دور.(البته در کیسه رو محکم
ببندیم که گربه ها و موش های شهرمون نرن سرش)
سلام ! تا اونجا رسیدیم که بالاخره تصمیم گرفتیم لباس احرام یا بخریم یا بدیم خیاط بدوزه. یه جلسه که تو مسجد، کلاس رفتیم، لوازم احرام و کلا وسایل مورد نیازعمره آورده بودند می فروختند. ما که رفتیم بخریم جنس مورد علاقه و سایز منو فروخته بودند. تنها چاره ای که مونده بود دوختن لباس بود.
من اون روزا که می رفتم کتابخونه برای کنکور درس بخونم یه دوستی پیدا کرده بودم که رشته اش طراحی و دوخت بود. می گفت: خواهرش خیلی خیاطیش خوبه. به مادرم گفتم که مادر گفت: پس خوبه لباستو بدیم خواهر دوستت بدوزه.
ولی ما یه معزل بزرگ دیگه هم داشتیم: جنس پارچه لباس!من می گفتم : دوست دارم جنسش چلوار باشه ؛ ولی مامان می گفت : تترون خوبه، چلوارهم قدیمیه و هم گرمه. لباسایی که بیرون می دوزند هم ، تیترونیه. من گفتم : نه تیترون نازکه، من لباس نازک دوست ندارم (یه چیزی بگم خودتون فقط بدونید: راستش من فکر می کردم لباس احرام مثل لباس نمازه یعنی اگه نازک و بدن نما باشه، احرام آدم باطل می شه. من احتیاطاً برای نماز لباسی که یه کم هم سایه می اندازه تنم نمی کنم ؛ تیترون هم همین ویژگی رو داره یعنی یه کم سایه می اندازه). مامان شب مسجد رفت و از هم مسجدی هاش پرسیده بود چه جنسی بگیریم؟ که یکی از خانم ها گفته بود: پوپلن (تلفظش رو زیاد یادم نیست ) هم خنکه و هم نازک نیست.
فرداش هم مامان و خواهرم رفتند مولوی؛ 12،10 متر پوپلن خریدند. پارچش خیلی سفید بود حتی از تیترون هم سفید تر؛ چشم آدمو خیلی جلا می داد.
پ. ن: الآن با خود می گم اون موقع که این همه اشکال می گرفتم خوب شد می خواستند برام پارچه برای لباس احرام بگیرند نه برای لباس عروس!
سلام !
آدم که می خواد برای اولین بار به عمره مشرف بشه، خیلی کارها
داره. ازجمله اون کارها تهیه لباس احرامه .
وقتی ما حدود تاریخ اعزاممون رو فهمیدیم ، و کم کم مطمئن شدیم
که رفتنی هستیم ، خیلی کارا داشتیم. چون هم کمتر از 2 ماه وقت
داشتیم و هم اینکه چون من دفعه اولم بود که می رفتم لباس احرام
نداشتم.( یعنی باید برای من لباس احرام می خریدیم )
خانم ض به من گفت:من یه لباس احرام قدیمی دارم که الآن کوچیکم
شده ؛ می خوای اونو بهت بدم . من گفتم: نه من دوست دارم خودم
یه لباس احرام داشته باشم (چون فکر کردم وقتی برمی گردیم شاید
باید اون لباس رو پس بدم و من احتمالا خیلی به اون لباس وابسته
می شم ، و هم به این فکر می کردم که لباس دیگران با لباسی که از
اول برای خود آدم گرفته می شه فرق می کنه ) چند روز بعد خانم
ض گفت: به فلانی این موضوع رو گفتم . فلانی هم گفت : خیلی
دلش بخواد! چقدر خوبه تو لباسی که دیگران یه بار توش حج کردند
آدم حج به جا بیاره . ولی من زیر بار نرفتم و دوست داشتم که تو
لباسی که برای خودمه محرم بشم
ادامه خاطره در پست بعد......
سلام!ببخشید این چند روزه غیبت داشتم ، اولش تقصیر تلفن بود و بعدش
هم تقصیر موس.
تو این پست می خوام راجع به نظراتتون صحبت کنم:
اولاً متوجه شدم شعر زیاد دوست دارید؛ منم بهتون چراغ سبز نشون می دم
و از این به بعد سعی می کنم تو مطالبم از شعر هم استفاده کنم. آخه خودمم
شعر دوست دارم.
ثانیاً فونت هایی که با اونها آیات قرآن رو می نویسم ، تغییر می دم ؛ ولی
بدونید این خط شبیه رسم الخط کوفیه.
ثالثاً از کساییکه پای دیگران رو به وبلاگ من باز کردند، ممنونم.
رابعاً با چند نفر که تلفنی صحبت کردم ، متوجه شدم کساییکه که این سفر
رفتند، بیشتر از دیگرانی که نرفتند، وبلاگمو می پسندند.پس خدا کنه همتون
به این سفر معنوی مشرف بشید، که اون موقع آتیش حرفای من دل همه رو
گرم کنه. به قول مولوی در نی نامه: آتش است این بانگِ نای و نیست باد
و در بیت بعد میگه:
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد
.....
محرم این هوش جزمدهوش نیست / مرزبان را مشتری چون گوش نیست
خامساً لطفا به اسم خودتون نظربدید؛نه اینکه با نظرات خودتون،اززبان –
دیگران، اونها رو خراب کنید.
سادساً اگه صفحه اول وبلاگم دیر بالا می آد، من نمی دونم چی کار باید بکنم؟
اگه شما می دونید بهم بگید. ولی یه تجربه شخصی تو این زمینه دارم که اگر
تو اینترنت صفحه ای دیر بالا اومد، اگه Refresh رو بزنید، انشاءالله اون –
صفحه در مرتبه دوم زودتر باز میشه.
سابعاً علت اینکه از ادامه مطلب زیاد استفاده نمی کنم اینه که: فکر می کنم
شاید بازدید کننده ها حوصله نداشه باشن برن تو ادامه مطلب و متظربمونند
تا اون صفحه باز بشه و اینکه به نظرم ادامه مطلب بیشتر برای مطالبیه که
ربط مستقیمی با موضوع پست ندارند و یا وقتی که مطالب یه پست خیلی
طولانی شده است.
ثامناً همانطور که قبلا گفتم فعلا قصد دارم خاطراتمو(همراه با چاشنی ـ
احساسات) بنویسم و خیلی هم به این کار اصرار دارم چون می ترسم
خدای نکرده خاطراتم ابتر(!) بمونه.
تاسعاً از نظراتتون خیلی ممنونم و برای همه کسایی که به من سر زدند
و س رمی زنند آرزوی موفقیت سلامت بهروزی و عاقبت بخیری دارم
و امیدوارم قدماتون به حرمین شریفین و عتبات عالیات برسه،ان شاء.الله
جاده طولانی است ؛ با من بمان ، ای رفیق !
دیدید چقدر خوب بلدم عددای عربی رو بشمرم
سلام! امروز روز بزرگداشت سعدیه. منم به این مناسبت امروز
حدیثی از پیامبر مودّت، حضرت بشیرٍ نذیر(ص) می آرم که در
دیباچه گلستان سعدی، به زیبایی تمام به زبان شیوای پارسی بیان
شده:
در خبر است از سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان
و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان، محمد مصطفی - صلی الله علیه
و آله و سلم -
شفیعٌ مطاعٌ نبیٌ کریمٌ قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ و سیم
بلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله، صلوا علیه وآله
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان؟
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
هر گه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت به
امید اجابت به درگاه حق – جل و علا – بردارد، ایزد تعالی در او
نظر نکند. بازش بخواند، باز اعراض کند. بار دیگرش به تضرع و
زاری بخواند. حق – سبحانه و تعالی – فرماید :
یا ملائکتی قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له.
دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری
بنده همی شرم دارم:
کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده ست و او شرمسار