بشیر
بشیر - قسیم
السلام علیک ایها البشیر النذیر
انسان کامل
سلام، دیروز هفتمین روز شهادت حضرت صدّیقه طاهره (س) بود.
چرا به ایشون میگن بانوی بی نشان؟
جواب:
Ø وقتی مدینه بری می بینی هیچ نشانی از اون بزرگوار نیست. اگه بالای قبر (!) ائمه بقیع (ع) برای نشون، یه سنگی گذاشتند، ولی فاطمه (س) حتی ...
Ø تاریخ دقیق شهادت حضرت هم کاملا ً مشخص نیست (دو تا روایت است)
فکرمی کنم فاطمه (س) بانوییه که در مکان و زمان نمی گنجه که بخوایم یه مکان یا یه زمان ِ مشخصی رو به ایشون نسبت بدیم.
حضرت رو خیلی فجیع شهید کردند،
· از لحاظ جسمی:
1. در روایات اومده که پهلوی حضرت رو شکستند در حالیکه ایشون 6 ماهشون بوده (میگن وقتی یه خانوم 6 ماهشه دیگه تابلوه که بارداره، چون شکمش به اندازه کافی بزرگ شده). حالا تصور کنید اون ملعون چقدر باید به در فشار آورده باشه که پهلوی حضرت رو بشکونه؟؟؟؟؟
2. می گن: یه میوه که رسیده، راحت کنده میشه، ولی یه میوه نارس به سختی جدا میشه. حالا فرض کنید محسن 6 ماهش بوده و 3 ماه باقی داشته. حالا ببینید ام ائمه (س) چه زجری رو برای ... تحمل کردند.
· از لحاظ روحی:
1. این خانم جوان - که حامله هم بود - تازه پدر مهربانش (ص) رو از دست داده بود.
2. یک خانم در دوران بارداری احساسات ویژه ای به شوهرش داره، حالا فرض کنید با شوهرش مثل برده ها رفتار کنند ( دستشو ببندند و...)
من واقعا ً نمی دونم که غصه فوت پیامبر(ص)، مردم اون زمانو ناراحت نکرده بود؟؟؟؟؟؟؟
بالاخره اگه مردم خوبی هم نبودند، بازم یه خرده احساسی، نسبت به محمد مهربان(ص) باید داشته بودند.
چه می دونم؟
وقتی نسل اول اسلام، که محمد (ص) و اوصاف زیبایش رو دیده بود، اینقدر با مسئله رحلت (شهادت) اون حضرت بی تفاوت رفتار کردند، بعد از 1400 سال چه توقعی از وهابیت و ... (!) داشته باشیم؟
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنيا والاخرة
و اعّد لهم عذاب مهينا. { سوره احزاب،آيه 57 }
صدق الله العلی العظيم
و قال رسول الله (ص) : فاطمة بضعة منی من اذاها فقد اذانی و ...
دختر عمه ام رفته بودند نجف. تو راه یه ماشین با کلاس می آد سوارشون میکنه. بهشون میگه: که تو سفارت عربستان (در عراق) کار می کنم {فارسی حرف می زده!}. با دختر عمه ام و شوهرش راجع به اختلافات شیعه و سنی کلی بحث می کنه. ... آخرش دختر عمه ام میگه: چرا دومی حضرت زهرا (س) کتک زد؟ اونم جواب میده که ع م ر زهرا دختر پیغمبر (ص) رو که نَزَد، خواهر خودشو که اسمش زهرا بوده - حجاب رعایت نمی کرده و نماز نمی خونده – زده!
عجبا! بعضی ها خودشونو به اون راه می زنند. بین زهرا بنت محمد (ص) و زهرا بنت خطاب (ل) خیلی تفاوت ( از لحاظ اسم، نَسَب، شخصیّت و...) وجود داره {برای بررسی حدیث و تشخیص مشابهت در متن آن} ؛ تازه معلوم نیست اون، خواهری به این اسم داشته یا نه! در ضمن تو کجای اسلام اومده که آدم می تونه خواهرشو بزنه؟
بعضیا که بعضی جاها به در بسته بر میخورند، به تحریف تاریخ دست می زنند!
سلام بر تو ای رسول خدا (ص)! سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است! ای پیامبر خدا! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده، و توان خویشتن داری ندارم، اما برای من که سختی ِ جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان میان سینه و گردنم پرواز کرد،
فانّا لله و انّا الِّيه راجعون
پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شب هایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را بر من برگزیند. بزودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چنگونه بر ستمکاری بر او اجتماع کردند. از فاطمه (ع) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.
سلام من بر هر دوی شما، سلام واع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردماز روی خستگی نیست، و اگر در گنار قبرت می نشینم از بد گمانی بدآنچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.
نهج البلاغه خطبه ۲۰۲
توی اون جلسه از جمله حرفایی که بهمون گفتند این بود که از همه حلالیت بطلبید، چون وقتی مدینه رفتید و گفتید: السلام علیک یا رسول الله ، حضرت (ص) جوابتون رو بدند؛ نه اینکه به خاطر حقی که از دیگران بر گردن دارید، از شما رو برگردونند.
یکی دیگه از توصیه ها این بود که موقع نماز به خرید نرید. و یک خاطره تلخ هم در این باره برامون گفتند که یه روز یه خانم ایرنی موقع نماز میره در مغازه خرید کنه، و فروشنده چون وقت نماز بوده جلوی مغازه چادر می کشه و میره نماز. و این خانم برای اینکه جنس مورد نظر، از دستش نره، در تمام مدت وقت نماز جلوی مغازه وایساده بوده تا فروشنده برگرده. نکته دیگه این بود که خانم ها برای خرید تنها نروند و...
در آخرهم، آقای محمودی توصیه اکید داشت که در مدینه و مکه در همه حال به صحبت های مسوولین کاروان گوش کنیم تا مشکلی برامون پیش نیاد. البته این گوشزد بیشتر برای کسانی بود که قبلا مشرف شده بودند؛ چون به نظرشون این افراد بیشتر در برنامه های کاروان، ناهماهنگی و مشکل ایجاد می کنند. برای درس عبرت گرفتن هم، چند خاطره از گم شدن، باطل شدن احرام و ... کسایی که بلدم بلدم میکردند، تعریف کرد.
حواشی جلسه :
*کتاب فیزیک 3 را دوست دارم، چون با خودم برده بودم مسجد که خیر سرم بخونم ولی نشد ولی کلاً متبرک جلسه حج شد.
*در مسجد پیش یه خانم نسبتاً مسنّی نشسته بودم (اون موقع پیش پدر و مادرم نبودم). خانومه به من گفت: شما هم می آین؟ گفتم: انشاءالله (این اول آشنایی من با این خانم بود بعدا در مکه و مدینه هم با هم conversation (گفتگو) داشتیم، فقط بدونید این خانم از همین اول ِ آشنایی تا آخر سراغ مادرمو می گرفت، میگفت: میشه مادرتونو ببینم؟!!! من چون می دونستم چی کار داره، همش دعا می کردم که مادرمو نبینه اما...
*ساعت حرکتمون رو هم اعلام کردند:
# شماره پرواز 2085
# ساعت حرکت 22:35 از ترمینال 1 ( البته گفتند از 8 شب فرودگاه باشید)
# هتل مدینه : هتل شُرفه شماره تلفن: 8208877-009664
# هتل مکه : هتل الجزیره شماره تلفن: 5730202-009662
همچنین گفتند: گذرنامه، بلیط، بطاقه (کارت پرواز!) و کارت اتاق در فرودگاه تحویل می شود.
آخرجلسه گفتند: دو جلسه آموزشی دیگه هم داریم: اولی در ورزشگاه آزادی و دومی درهمین مسجد.
سلام، ببخشید دوباره یه چند وقتی نبودم. چند روز اولش امتحان داشتم، بعدش هم که سرم یه کم خلوت شده بود، تلفنمون یه طرفه شد.
ادامه خاطرات سفر عمره:
قبل از تشرف به عمره دو جلسه کلاس تو مسجد برامون گذاشته بودند. مسجد امام موسی کاظم ( ع ) در میدون نوبنیاد . فکرمی کنم اگه چندتا مسجد معشوق تو تهران داشته باشم ، یکیش همین جاست . قبلا که از روبروی این مسجد رد می شدم، اصلافکر نمی کردم که یه روزی برای کلاسهای مکه اینجا بیام و...(اصلا فکر نمی کردم یه روزی مکه برم).مدیر کاروانمون آقای محمودی بود یک آقای فوق العاده شوخ.اولش ازش خوشم نمی اومد، چون فکر می کردم رفتارهاش موضعیه (یعنی فقط تو تهران اینقدر شوخه) ولی بعد که رفتیم مکه فهمیدم نه بابا! آقای محمودی End مرام و نظمه.وقتی رفتیم تو مسجد، دیدم یه آقای سید روحانی اون جلو نشستند. گفتم: به به روحانی مون هم سیده.در تمام مدت که توجلسه نشسته بودم نمی دونستم مدیرکاروانمون کیه ؟ آخه آقای محمودی هم حرف می زد وهم کارمی کرد؛ بخاطر همین این توهم در من بوجود اومده بود که این آقاهه کارگر کاروانه!بعدش مدیر کاروان (کارگر کاروان تو ذهن من) یک سری توضیحاتی راجع به چگونگی رفتار زائران در کشور عربستان داد. و بعدش گفت: کاروان ما هنوز روحانی نداره و این آقای روحانی که در اینجا هستند، روحانی کاروان قبلی است که یک ساعت قبل از شما در این مسجد جلسه داشتند و من ازشون خواهش کردم که بمونند و برای شما هم صحبت کنند . آقای محمودی گفت : ما با چند روحانی صحبت کردیم ولی قبول نکردند روحانی کاروانتون بشند؛ ولی نگران نباشید اگه تو تهران روحانی کاروان پیدا نکردیم ، حتما وقتی مدینه بریم پیدا می کنیم یعنی تو مدینه روحانی یه کاروانی رو که دارن برمیگردند ایران، نگه میداریم.
بقیه خاطرات این جلسه در پست بعدی: انشاءالله